[سبزیِ کبک]

یه جرعه شیر قهوه سرد و به معده‌ی خالیم می‌رسونم و...(یادم افتاد قرصمو نخوردم. بر میگردم) و آره. پای حرفای سیما که داشت سبزی پاک می کرد نشسته بودم. دو پر سبزی و گرفت روبروم:« میبینی؟ اینی که پررنگ‌تره جعفریه، اون یکی که کمرنگه گیشنیزه. نگا...شکل برگاشونم فرق داره. من عاشق گیشنیزم». بوی سبزی تو اتاق بهم حس خونه رو می‌داد. انگار پیش ننه نشسته بودم و داشت حین کار کردن باهام حرف می زد. سیما و محدثه یه «مامانِ درونِ» خیلی پررنگ دارن.

منتظر یه تماسم و راستش چشم امیدم خیلی بهشه. میشه دعا کنید روبراه شه همه چی؟

باید آماده شم کم کم برم دانشگاه.

خدا رو شکر❤️بابت همه چی

هفدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 13:34 توسط Darya