[تعفن]
امروز روبروی درختچه نخلِ تو حیاط، (اون وسیله ورزشیه چیه سه تا دایرهن هی میچرخن) روی یکی از همون دایره ها نشسته بودم. از در و دیوار فرش آویزون کرده بودن و من به تموم یک ساعت گذشته فکر میکردم.
بعد اولین جلسه با استاد، حالا به خودم حقِ اشتباه کردن، حقِ احمق بودن و میدم. مگه من چند سالمه؟ یه آدمیزاد، تو سالهای اول جوونیش، با همه ناپختگیهاش عادی نیست که اشتباه کنه؟
دریا تو همیشه درست نمیگی، تو همیشه درست فکر نمیکنی! شهودت، اون حس ششم لعنتی به خیلی عوامل بیرونی وابستهس. اینو بارها و بارها به خودت ثابت کردی.
دریا گزینش ادراکی، خطای هاله ای و کلیشه ها خورههای تو مغزتن. تکثیر شدن، ریشه زدن، فکر نکن از شرشون به این راحتیا خلاص میشی. تو خیلی چیزا رو بر اساس طبقه بندیات چیدی!
من فقط میخوام خوشبخت و آروم باشیم. مثل میتی و جانی.
هفدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:13 توسط Darya