[رایا نوین]

تو کافی‌نت نشستم.

پیشونیم یکم میسوزه. به رخساره و مامانِ ستاره فکر میکنم. چقدر حس خوبی میگیرم از اون آرایشگاه.

درس نخوندم امروز. و به دختری که کتاب تست و آگهی کرده بود گفتم کتاب و می‌خوام. شرایط خوب بود ولی امیدوارم برسم. امیدوارم بتونم اون مقداری که باید پول جمع کنم.

به ناهارِ پس فردا فکر میکنم. باید خوب پیش بره همه چی. منتظر خبرم. فردا میرم خرید. تولد مهندس و هم تبریک گفتم.

امروزم اولین خورشت کرفسم و درست کردم و خوشمزه بود.

....

کلی گذشته و هنوز نوبتم نشده. خسته‌م!:(

هفدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 18:57 توسط Darya