[با من خیال کن]
با حرکات جزئی دستم حین کار کردن با گوشی، آب تو دلِ بطریِ روی میز تکون میخوره. توی معده من سونامی اسید راه افتاده.
دیشب دیر خوابیدم. خیلی دیر. و زود بیدار شدم. گیجم، منگم...حتی گمونم چشام ضعیف تر از قبل شده. این مدت تا سرشونه هام(از گردن گذشته) توی کتاب و دفتر بودم. و دوست ندارم امتحان امروزم و بیوفتم. تلاشمو کردم، زورمو زدم...واقعا! ولی این استاد، یکم غیر قابل پیش بینیه. گرچه همچین غیر قابل پیش بینی هم نیست، میخوایم دلخوشی بدیم به خودمون که از این لفظ استفاده میکنیم🤷🏻♀️
اس ام اس دادی کجایی، فکر کنم همین دور و بری. حدسشو زده بودم که زودتر از زمانی که گفتی میای، و حتی حدس زده بودم که دقیقا چقدر زودتر...
خلاصه که خستهم، اونقدر خستهم که برگردم خوابگاه هفت ساعت میخوابم. بعد بیدار میشم شام میخورم، با بچه ها، با تو حرف میزنم باز میخوابم...میتونم سه روز متوالی بخوابم.
پ.ن: به هرحال حرفای دیروز بود. الان پست شه؟