[واترلاکو]

الان؟ خب لب و لوچه‌م آویزونه و گوشه های دلم غصه رسوب کرده. خسته ای، گرسنه‌ای و هنوز نتونستی استراحت کنی و حس کردم اینا باعث شده حرفامو اونجوری که واقعا نبودن برداشت کنی. میدونم الان نباید توضیح بدم...راستش دلم میخواد بیای با حرفات قلبمو بغل کنی و گوشه های لبم باز برگرده سمت بالا.

الان نمیتونم بگم بهت...ولی دوست دارم، خیلی زیاد دوست دارم...

پ.ن: بهت افتخار میکنم دریا. فکر نکن فراموش کردم که امروز تونستی اینقدر بهتر از همیشه شرایط‌و، ذهنتو مدیریت کنی و ثابت کنی نور، هست همیشه...و علاجه!

بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 22:47 توسط Darya